مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

58

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

بود ؛ امر الهى كه « فيض مقدّس او » است ، تقاضاى آن كرد كه آن كالبد را روحى ، و آن آينه را [ به ] جلائى ، فتوحى بخشد « 33 » ؛ تا آنچه مقصود از ايجاد وجود او است ، به حصول موصول گردد ؛ و آن ظهور اسرار الهى است در اين مظهر ؛ پس آدم را - ع - عين جلاء آن آينه و روح آن صورت ساخت . و مراد از آدم انسان كامل است . و انسان كامل اين شرف از آن يافت ، كه وى را استعداد ادراك اين معنى ، و قوهء دريافت اين سرّ بود ، از ميان جملهء موجودات . پس لاجرم امين حمل اين درّ ثمين ، او گشت ؛ كما قال اللّه - تعالى - « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » « 34 » . و آن سرّ و امانت و معنى كه گفتيم - اگر چه گفتنش دريغ است - اين است كه : ببايد دانستن كه : « 35 » « عين احديّت » است كه « عين حقايق وجودى » شده ؛ ليس في الدار غيره ديّار . و اگر كسى گويد كه : چون حمّال اين اسرار و انوار از ميان موجودات ، انسان آمد ، پس چرا به صفت « ظلم و جهل » موصوف گشت كه : إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ؟ ؟ . جواب گوييم كه : اين ظلم و جهل كه صفت انسان شده ، ظاهرا ذمّ مىنمايد ، امّا حقيقة مدح است به آن معنى كه : حقّا كه انسان ستمكار است بر نفس خود ؛ كه از لذّات و تنعّمات و مرادات مىگذرد ، و نفس او ، سر هزار آرزوى خود هر دم به تيغ مجاهده و مخالفت مىبرد ، تا او را به افعال و صفات در صفات و افعال و ذات حق مستهلك مىگرداند ؛ و نام « أنانيّت » از وى مرتفع شود ؛ أنا ممسوس « 36 » في ذات

--> ( 33 ) - ن : آينه را به جلاء فتوحى ( ت ) / آينه را جلائى بخشد ( ش ) . ( 34 ) - ق ( س 33 - 72 ) انا . ( 35 ) - ن : كه دانسته‌اند كه ( ش - ت ) . ( 36 ) - انا ممسوح ( ك ) .